روشنگری و زنان 2/سمانه خادمی

تاثير مفاهيم روشنگري بر فمينيسم
بي‌ترديد فمينيسم بخشي از پروژه روشنگري نبود و تاكيد روشنگري در زمينه حقوق فردي نيز عمدتاً معطوف به مردان بود، اما روشنگري شرايط مناسبي را فراهم كرد تا تعدادي از فمينيست‌هاي راديكال از دل انقلاب فرانسه رشد كنند ( کسانی مانند ماري اولمپ دوگوژ ) .
هم چنين الگويي از اصطلاحات انسان دوستانه در اين دوره به وجود آمد كه توانست الهام بخش فمينيسم موج اول باشد و بخشي از انديشمندان كليدي اين جنبش از جمله جان استوارات ميل و مري ولستون كرافت را تحت تاثير قرار دهد (هام و ديگران، 1382).
مباحث روشنگري در مورد روش علمي كه در آن اكتشافات در مورد ماهيت جهان به وسيله افراد متفكر متضمن پيش‌رفت است، عميقاً بر اين كه فمينيست‌ها چه گونه در مورد توليد دانش فكر كرده‌اند، تاثير گذار بود. به علاوه ، روشنگري با فراهم كردن ابزار مفهومي، اهداف علمي و مفاهيم پيش‌رفت و آزادي توانسته است است رهيافت فمينيستي را در مورد مفهوم‌سازي و تحقيق روابط جنسيتي تحت تاثير قرار دهد (Ramazanoglu, 2002: 25).
دكارت نيز به عنوان كسي كه فلسفه را در عصر جديد علمي از طريق سوالات خود درباره حقيقت و يقين مورد پرسش قرار داده تاثیری قابل توجه دارد. او مي‌پرسد در مورد چه دانشي مي‌توانيم يقين داشته باشيم؟ چه گونه بدانيم كه چه چيزي حقيقت است؟ چه چيزي را مي‌توانيم بشناسيم؟ پرسش هایی از این دست می تواند تحقيق اجتماعي فمينيستي را جهت دهد بدین شکل که سه مسئله اساسي مورد توجه فمينيسم را مطرح می سازند :
1) يقين را مورد هدف قرار مي‌دهد به اين معنا كه آرا در مورد جهان را به يك واقعيت ضمني مربوط مي‌كند.
2) تفكر كافي نيست مردم نمي‌توانند صرفاً راه خود را به سوي شناخت واقعيت كه تا حدي قابل تائيد است از طريق تفكر بيابند. فرايند تفكر شامل تخيل و احساست و حتا روياپردازي است. چرا که مردم مي‌توانند وقتي كه خواب هستند، فكر كنند.از نظر دكارت نيازاست تا شيوه‌ي معتبر ساختن ادعاهايي در مورد شناخت حقيقت / واقعيت روشن شود . يعني اين كه چه گونه فرد مي‌تواند بداند كه چه چيزي حقيقت / واقعيت است و چه چيزي رويا يا حيله يا تصور واهي.
3) فرد نمي‌تواند با تكيه بر تجارب خود يا شواهد حواس خود اين مسئله را حل كند. زيرا اين تجربه و شواهد مي‌توانند گم‌راه كننده باشد (همان).
از سوي بايد به نقش وجوهي از اومانيسم مدرن اشاره كرد كه منجر به تاثيرگذاري بر رويكردهاي فمينيستي در مورد شناخت و شیوه های معتبر آن ( متدولوژي ) شده است. كه به دنبال كشف اين امر است كه چه گونه موجودات انساني به عنوان خردهاي آزاد و مستقل مي‌توانند خرد را به تدريج به كار برند تا حقيقت درباره جهان طبيعي يا اجتماعي را كشف كنند و بدين سان نه فقط امكان بالقوه براي سلطه، بلكه براي رهايي نيز فراهم آورند (همان 33).
رمضان‌ اقلو (1995) 5 خصلت اومانيستي را بر مي‌شمرد كه رويكرد فمينيستي را در مورد متدولوژي خود تحت تاثير قرار داده است:
1) آدمي قادر به عقلانيت است. خرد انساني «من»ی است كه مي‌تواند «حقيقت» را كشف كند و به همين جهت برای آن که به حقيقت برسد ، به خرد وابسته است . عقلانيت اعتبار جهاني دارد.
2) آدمي يك فرد است و نه يك جمع، عاملي خودمختار با يك «خود» . مفهوم «خود» مي‌تواند و نمي‌تواند متضمن يك ماهيت انساني اساسي باشد. اما به هر حال متضمن بشريت عام متعارفي است هر چند ممكن است توافقي بر سر اين كه چه كسي واقعاً انسان است يا مرزهاي بشريت چه گونه بايد ترسيم شود، وجود نداشته باشد. به منظور تكذيب ِ اين بشريت ِ عام براي كساني كه پايين‌تر از اين خود دانا [1] هستند (مثلاً بردگان، زنان، كارگران و …) ، بشريت «ديگران» مي‌تواند به طور كامل و حتا نه كاملاً انساني تعريف شود و بدين سان زن، نابالغ، وحشي و به عنوان كج‌رو در نظر گرفته مي‌شود. بنابراين اين نسخه از اومانيسم خود به خود تفاوت‌ها را تكذيب مي‌كند (زيرا يك بشريت عام وجود دارد) و در حالي كه به قدرتمندان امكان داده مي‌شود تا نابرابري‌هاي اجتماعي و سياسي را طبيعي قلم‌داد كنند.
3) آدمي عامل ذهنيت خود مي‌باشد. در گفتاري كه كلمه مرد [2] با بشريت [3] تلفيق مي‌شود، مرد سرنوشت مرد را رقم مي‌زند. آدمي (يا مرد) مي‌تواند خود را به عنوان موضوع خود در نظر گيرد.
4) از آن جا كه آدمي به عنوان يك فرد مختار با عامليت مي‌تواند خود را به تدريج براي كشف حقيقت درباره جهان به كار گيرد، اين امكان بالقوه وجود دارد تا خود را رهايي بخشد و يا رهايي داده شود (از جهل، ستم، وحشي‌گري يا عدم بلوغ). اين قدرت براي افراد دانا (مرد خردورز) قدرت و حق مطالعه بشريت را فراهم مي‌كند و به عنوان يك عالم يا عالم اجتماعي، قدرت و حق صحبت براي بشريت را.
5) آدمي قادر است كه در پيشرفت بشريت سهمي داشته باشد كه با افزودن به دانش موجود از طريق كاربرد عقلانيت، معرفت و علم ممكن مي‌شود.
از بعد معرفت‌شناختي نيز با هژموني يافتن گفتمان علمي مدرن، اين فرض گسترش يافت كه پذيرش هر چيزي به عنوان حقيقت غير عادلانه است مگر اين كه بتوان آن را ثابت كرد و اين كه تنها بعد از شكافتن اطلاعات به چندين بخش و گذار مرحله به مرحله ، به شكلي منظم و عقلاني مي‌توان به شناخت قياسي حتا پيچيده‌ترين ابعاد واقعيت رسيد (Rowbotham, 1972: 28).
با این حال ، بايد گفت در حالي كه اين تعقيب عقلاني دانش مردان، متدولوژي فمينيسم را شكل داده است، فمينيست‌ها در مقابل اين چهارچوب نيز مبارزه كرده‌اند. چرا که با توجه به خود گفتمان روشنگری در مقابل، طبعاً اين مسئله مطرح مي‌شد كه نمي‌توان آن چه را در طول تاريخ به عنوان سرشت زن، طبيعت زنانه، فرودستي او، اقتدار مرد، الگوي زن خوب و … بر آن اصرار شده است، بدون ترديد با چون و چرا پذيرفت. مطالعات مدرن تاريخي و انساني شناسي قرن 19 در مورد جوامع مختلف تاريخي و معاصر نشان مي‌داد كه زندگي زنان در مواجع مختلف يكسان نيست (مشيرزاده، 1379: 508)، پس مي‌توان در شرايط موجود تغييري به نفع زنان ايجاد كرد.

________________________________________

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: