مهم: تغییر آدرس وبلاگ

پس از فیلترینگ فله ای که منجر به فیلتر شدن تعدادی زیادی از سایت ها و وبلاگ ها از جمله وبلاگ «دست نوشته های جمعی از فعالین زنان مشهد» شد تصمیم گرفتیم آدرس وبلاگ را از http://zanaam.wordpress.com/ به

 http://mashad4equality.wordpress.com/ تغییر بدیم.

لذا خواهشمندیم از این پس از آدرس جدید استفاده نمایید. همچنین از دوستانی که به وبلاگ لینک داده اند نیز خواهشمندیم که لینک جدید را در سایت و وبلاگ خود استفاده کنند.

سپاسگزاریم

Advertisements

در راه برگشت از جلسه سخنرانی در باب حجاب و لزوم تفکر خلاق:

پشت ویترین یک مغازه در آزاد شهر

بررسی حجاب در برداشتی زنانه از قرآن

جلسه سخنرانی و کارگاه آموزشی

موضوع: بررسی حجاب در برداشتی زنانه از قرآن

سخنران: دکتر هما میرزاوزیری

زمان: شنبه 11/3/87


شنبه این هفته خانم دکتر میرزاوزیری محقق، مترجم و مدرس حوزه در جمع ما حضور پیدا کردند. موضوع صحبت همانگونه که گفته شد بحث حجاب بود که در ادامه خلاصه ای از مطالب را می اوریم.

با تشکر از خانم میرزا وزیری که ساعاتی در جمع ما بودند.

 

اول بحث با سوال سخنران از مخاطبین در مورد نظر ایشان از مقوله حجاب آغاز شد. پس از آن خانم میرزا وزیری صحبت های خویش را این گونه ادامه داد:

سوال من در مورد حجاب تقریباً در سن شما و از این نقطه آغاز شد که واقعاً چرا این مقدار تفاوت بین نوع پوشش آقایان و خانمها وجود دارد در حالی که این تفاوت بسیار مشهود است؟

برای جواب باید از چند جهت به این مساله توجه کرد. یک این که تفاوت است بین آن چیزی که در جامعه عرف است و تبلیغ می شود تا آن چه در دین آمده است. حجابی که در جامعه تعریف می شود به نظر من قرائتی مردانه دارد. به خواندن ادامه دهید

امروز 1 خرداد ساعت 2 بعد از ظهر است/فاطمه خادم

امروز 1 خرداد ساعت 2 بعد از ظهر است با اتوبوس به طرف خانه می روم. سمت خانم ها شلوغ است به قسمت آقایان می روم و در صندلی خالی می نشینم .خانمی هم از این فرصت استفاده کرده  و پهلوی من می‌نشیند

چند جوان که دانشجو هستند صندلی جلوی من نشسته اند و با هم شوخی می کنند.

زمان خوبی است دفترچه را به خانم بغل دستی ام می دهم و خواهش  می کنم که مطالعه کند  و در صورت موافقت فرم را امضاء نماید.

دو جوان که ایستاده اند از من می خواهند که به آنها دفترچه بدهم و من  با کمال میل اینکار را می کنم و آنان نیز با شوق مطالعه می کنند.از آنها می خواهم که فرم را امضاء کنند. در حالی که می خندند می گویند می‌شود فرم را به خانه ببریم تا مادر و خواهرمان نیز امضاء کنند و من چون دسترسی به آنها ندارم مجبورم  بگویم  در صورت تمایل می توانند از آدرس صندوق پستی دفترچه  برای ارسال استفاده کنند. به ایستگاه می‌رسم بسیار خوشحالم از اینکه آن دو جوان برگه را امضاء کردند.مگر نه اینکه آنها مادر،خواهر و همسری دارند که حقشان است حقوقی برابر داشته باشند.